![]() |
عاشق مادر شدن گناه ندارد
|
|
سرآغاز
![]() فرمود فلانی یه گله داشتم از شما شیعیانم .... پرسید عالم فدای شما چه گله ای؟ گفت به شیعیانم بگید اینقدر نگن یا زهرا (س) ..... وقتی مادر مادر میگن من بیشتر دوستشون دارم و بیشتر لذت میبرم
سلام بر مادر خلقت .... منوی اصلی
آرشیو مطالب
نظر سنجي
جستجو
پیوندها
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
عکس
|
دعا کنید
به نام خدا سلام از آخرین پست تا الان اتفاقات زیادی افتاده که هر کدومش میشد یه پست رو به خودش اختصاص بده که مشغله باعث شد نتونم خیلی نت بیام...ولی سعی میکنم بزگردم به وبلاگ چون از نظر روحی هم که شده خیلی بهم کمک میکنه... به دعا احتیاج دارم ...نه واسه زندگیم...اون که بحمدالله خدا کمک میکنه و همه چی خوبه به لطف حضرت معصومه(س) واسه خودم...دعا میخوام عمه جان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بزودی برمی گردم یه شعر بنویسم همینجوری؟ سالها چیزی به نام زندگانی داشتم عالمی اشفته با نام جوانی داشتم آرزویی حسرتی خوابی خیالی غصه ای یک چنین چیزی به نام زندگانی داشتم خنده ای از جهل و مستی داشتم بر لب از ان غفلتی از غم به نام شادمانی داشتم خدا کنه جوونیمون اسیر غفلت ها نشه از اون دعا های کلیشه ایه اما خیلی مهمه خیلی... قبل ماه رمضونیه خدایا ....تورو به حسین(ع) اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره
|+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 | موضوع: موعود قبل موعود
به نام خدا همین یک سال پیش بود...تو شهر خبر پیچید آقا داره میاد.... بعد از 20 سال !!!!!!!!! آقا میاد... قرار بود آقا اول اردیبهشت قدم رنجه کنند... فضای شهر یه دفعه عوض شد...تمام شهر پر شد از عطر گل و پرچم سه رنگ و عکس خوش سیمای آقا...!!! دل تو دل مردم نبود ... هر کسی یه جور خودشو آماده می کرد حتی تو محله هایی که تو مسیر آقا هم نبود پارچه نوشته هایی خطاب به آقا نصب می شد ... . . شیراز شیراز همیشگی نبود... . . . یه شب یعنی شش شب مانده به لحظه موعود... فضای شهر یه دفعه عوض شد..شهر پر شد از بوی خون و چشمان پر اشک و عکس خوش سیمای آقا...!!! دل تو دل مردم نبود ... هر کس یه جور خودشو به حسینیه سید الشهدا(ع) می رسوند... آره تو یه شب عجیب 14 نفر در راه آقاشون پرواز کردند و رفتند شهر غرق در بهت و غمی عجیب . . شیراز شیراز همیشگی نبود . . .کسی چه می دونه..!!؟؟شاید بهتر بود بعد از اون شب تو شهر پرچم می زدیم آقا(عج) اومد شاید اونشب ...تو حسینیه ...خود آقا(عج)...
پ.ن:سال نو رو به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنم ...انشاالله که امسال سال خوبی برای هممون باشه با ظهور آقا و انشاالله امسال دیگه صحبتهای رهبرمون شعار نشه اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره |+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 | موضوع: لعنت به دشمن علی(ع)
به نام خدا
. . .فعلآ همین ...!!! لعن الله علی قوم الظالمین انشاالله از دانشگاه برگشتم بروز میکنم... عید الزهرا رو هم پیشاپیش خدمت همه شما عزیزان تبریک عرض میکنم به امید عید الزهرای واقعی...زمانی که آقا مون بیاد وبریم مدینه و بلال گونه تو مسجد رسول الله بانگ" اشهد ان علیآ ولی الله "رو سر بدیم خیلی دعام کنید ... اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره |+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 | موضوع: یوزارسیف...!!
به نام آتون خداي يگانه هفته هاست جمعه شبها جمعيت زيادي اعم از مسلمان و غير مسلمان ، پير و جوون، زن ومرد؛خلاصه همه و همه پا تلويزيون ميخكوب ميشن تا شاهد احسن القصص قرآن يعني سرگذشت جناب يوزارسيف و بانو زليخا و ... باشند.. كاري به ذوق فوق العاده ملت طنز پرداز ايران ندارم كه شب به صبح نرسيده ده ها اس ام اس از اين سريال مي سازند( كه البته شخصآ از اين خصلت ايراني ها خوشم مياد... !!) اين سريال با همه نكات خوب و ضعف هاش بد جوري تو دل ملت خودشو جا كرده و همون طور كه گفتم همه جور مخاطب داره ... اما نيمدونم چرا ديدن اين سريال نا خوداگاه دل آدمو ميبره به سمت غريب ترين يوسف عالم- حضرت مهدي (عج)- زيبا ترين سكانس اين سريال دو هفته پيش پخش شد ...اونجا كه حضرت يوسف (ع) انتظار تولد فرزندش رو ميكشيد و دست به گردنبدش ميزد..وقتي جناب مالک ازش پرسيد اين گردنبد چيه كه بهش دست ميزني؟ يوسف جواب داد: روي اين گردنبند نام قائم هك شده كه خاتمه دهنده كار همه پيامبراست و... . . يعني نام آقاي ما دل باعث آرامش عزيز مصر با اون همه عزت و شكوهه . . خيلي دلم گرفت...يادم اومد چقدر آقامون بين ما غريبه .... هزار وچند ساله كه يوسف فاطمه (ع) در چاه گناه ما شيعيان افتاده و منتظر ماست كه با بيداري و پايداري در وظائف و تكاليف مذهبي و اجتماعي.. قافله اي بسازيم كه اون رو از چاه بيرون بياره و به ياري خدا به كرسي سلطنت عالم برسونه ... نه به اين افكار كه او به ما محتاج باشه نه ... اين ماييم كه به او محتاجيم ...و اين انتظار فقط براي نجات ماست از غفلت يهودا صفتي مثل غفلت برادران يوسف...!! . . البته با بودن اين سريال...جمعه ها ، بيشتر از اوني كه منتظر يوسف زهرا باشيم.... منتظر سريال يوسف زليخاييم ...!! . . پ.ن:اونهايي كه لطف ميكنند كامنت ميزارند و ميفرمايند كه خودت چيكار كردي..!؟ بايد بگم هميشه كسي كه ميگه معلوم نيست عمل كنه ...فقط ميدونم كه نميدونم همين...!! اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره
اللهم ارزقنا زياره علي بن موسي الرضا في الدنيا و الاخره اللهم عجل لوليك الفرج |+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 | موضوع: کسی دق نکرد..!!
بسم رب الحسین(ع) چند روره دارم به این قضیه فکر میکنم: وقتی زینب کبری با التهاب و نگرانی تو چشمای داداشش نگاه میکرد ..کسی دق نکرد... وقتی یکی یکی پیکر برادر زاده ها رو می آوردند و زینب ناله کنان بالا سرشون اشک می ریخت.. کسی دق نکرد.. یا وقتی خبر شهادت فرزندان زینب رو بهش دادند برا اینکه حسین شرمنده نشده تحمل کرد و ناله سر نداد.. کسی دق نکرد... وقتی رباب تو خیمه بی قرار بود که چی به سر علی اصغرش میاد ویا اون لحظه ای که به حسین الماس کرد که بزار یه بار دیگه ببینمش .. کسی دق نکرد.... هیچ کس . . کسی دق نکرد زمانی که خیمه ها رو آتش زدند وزنان تو صحرا به دنبال کودکانشون میدویدند زمانی که زینب سر وصورتش سپر بچه ها شده بود که نکنه سنگ به یکی از آنها بخوره و یا زمانی که دامن اون دختر آتش گرفت و یا اون یکی پشت خار ها از ترس دق کرد... کسی دق نکرد.. . چند روز بعد وقتی کاروان رو از بازار یهودیها عبور دادند و همه چشمهااااااااااااااااااا..........!!!!!!!!!!! هیچ کس دق نکرد نه تو مجلس شراب،نه تو خرابه، ونه حتی وقتی یهودیها برا خرید کنیز قیمت دختر سه ساله رو میپرسیدند بازم کسی دق نکرد ..... . . . آخه مگه زمانی که بابای زینب و حسین(ع) ولی و حاکم مسلمین بود، وقتی خبر بهش رسید که خلخال از پای زن یهودی کندند،از شدن ناراحتی نفرمود: "اگر خلخال از پای زن یهود بکنند و مرد مسلمان از شدت غصه دق کنه رواست"؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! . . اما کسی دق نکرد وقتی معجر از سر دخترش.......!!! . . . حالا بعد از چند قرن کسی دق نمیکنه وقتی که همین یهودیان چطور جلو چشم مردان مسلمان غزه ای زنان و کودکانش رو به خاک و خون می کشند بیش از900 میلیون مسلمان این تصاویر را میبینند و سکوت میکنند ....و کسی دق نمی کنه بقیشون هم سکوت نکردند کاری جز تظاهرات ازشون بر نمیاد در عرض سه روز بیش از 1500 نفر مسلمان به دست دشمن همیشگی خود کشته و زخمی میشن و کسی دق نمی کنه باز در محرمی که حتی کفار هم جنگ و خونریزی نمیکنند ، خون ناموس مسلمین رو میریزند و هیچکس ...!! . . . ....وای بر امت محمد (ص) ...!!!....
اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره |+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 | موضوع: گردش...!!
به نام خدا سلام تو این دنیا هر گوششو که دقت کنی می بینی که همه چیز در حال گردشه... کهکشانهایی که به دور هم میگردند به مقصد نا معلوم... سیارات منظومه شمسی که به دور خورشید میگردند و زمین هم..!! چرخش ماه به دور زمین و گردش همین ماه و زمین به دور خود ریزتر گردش عده ای از مردم به دور یک هنرپیشه...یا گردش یک مادر به دور جنازه کودک کشته شده اش مث مادری در غزه...!! یا گردش یک عاشق به وصال معشوق رسیده به دور یارش...! یا گردش یک خانواده به دور پدر آزاد شده اش از زندان ... و حتی گردش ماشین ها به دور فلکه و معمولترین گردش عقربه های ساعت به مقصد نا معلوم..!
در گوشه ای از این زمین گردش عده ای سفیدپوش - احتمالآ بریده از همه گردش ها- به دور یک خانه سیاه بر خلاف عقربه ساعت شاید دیدنی تر باشه چه ساده لوحانه است این تفکر که اینها به دور یک سنگ طواف میکنند.. یه خونه مکعبی سیاه در سرزمین دور دست اگر صاحب نداشته باشه ...خرابه ای بیش نیست.. افسوس که درصد کمی از این آدمهای طواف کننده میدونند به دور چه طواف میکنن این خونه صاحب داره ...شاعر قشنگتر از من میگه: از کعبه ظهور کرد تا بر همه کس// معلوم شود که صاحب خانه علی است من چی بگم وقتی: در طوف حرم مهدی زهرا گوید// ایوان نجف عجب صفایی دارد غلو نیست اگه بگم هم ین گردشهایی که گفتم همه بک نقطه پرگار داره اونم کسی نیست جز حضرت امیر(ع) الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه ایمرالمونین علی بن ابی طالب عیدی من این چند خط: تقدیم به محضر آقا امیرالمونین(ع) از زبون همه بچه حیدری ها مرده بودم که سید عشق و مرا ناجی شد رشته عمر به مهر تو حلاجی شد عشق فرمود که چشم از هوس و کام ببند عهد با چهره رخسار دلارام ببند من فقیرم به ره کعبه نرفتم اما حجر الاسود خال تو مرا حاجی کرد میهمان پر در آن کعبه که با زر بزنند کعبه کو تا که بیاید به درم در بزند میشناسم به خدا کعبه حسنی را من که بیاید به فقیران زمین سر بزند
اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره
|+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در شنبه بیست و سوم آذر 1387 | موضوع: ورودی های جدید...!
به نام خدا سلام ... چند وقتیه از نت حسابی دور شدم ...دلمم خیلی تنگ شده بود.... من تصمیم داشتم منسجم تر از قبل نت بیام اما ظاهرآ نمیشه ....خوب همینش هم شکر.. موضوع این متن درمورد ورودی های جدید دانشگاه ماست ... امسال دانشگاه ما بازم ظرفیتش رو افزایش داد و تعداد زیادی از ملت رو سرگرم درس خوندن کرد ....برو بیای دانشگاه زیاد شده ... آدمهای جدید با لباس های جدید.... آدمهای به ظاهر دیگه بزرگ اما با همون روحیه دبیرستانی... با لباسهای اتو کشیده و چهره هایی که میشه اضطراب رو در چهره بعضیهاشون دید .... اما با این همه دانشگاه ما امسال سه ورودی جدید داشت که با بقیه خیلی فرق میکنند .... سه تا ورودی که با استقبال غیر منتظره مردم ودانشجوهای دیگه مواجه شد ...سه ورودی دوست داشتنی که همین چند ماهی که وارد دانشگاه شدند ... همه یه جوری احساس رفاقت میکنند با این سه نفر... البته این ورودی ها دانشجو نیستند ...گمون میکنم استاد باشند .... اما ظاهرشون که اصلآ به استادها نمی خوره ... آخه استادای ما که برا چند واحد و نصفی که پاس کردند دیگه خدا رو هم بنده نیستند....اما اینها با این همه کوله بار علم و معرفت عبد ترین بنده های خدا هستند فکرمیکنم اینها استاد اخلاق و معرفت و ایثار باشند ....تو یک کلام استاد مردانگی... زیاد شلوغش نکنم این سه ورودی جدید با همه شهرتشون هیچ اسمی ندارند ... هیچ... هیچ منسبی هم ندارند اصلآ معلوم نیست از کجا اومدند؟ اما شک ندارم اینها فارغ التحصیلان دانشگاه فاطمه زهرا(س) هستند... ما به این ورودی های بی نام نشان میگیم
اما اینبار وقت ورود این عزیزان به دانشگاه هیشکی نگفت مگه دانشگاه قبرستونه حالا دیگه تو دانشگاه هر وقت دلمون میگیره ...میریم سر قبرشون ... آروم میشیم نمیدونم شاید دلیلی نداشت اینکه روز تشییع جنازه این سه عزیز سه کبوتر سفید تو خلوت بچه ها اومدن و روی هر سه قبر نشستند ورفتند من که یاد شهید زنگی آبادی افتادم ...نمیدونم....شاید اشتباه میکنم..... اما یه کم دلمون خوشه شاید شاید شاید تو این دانشگاه چند هزار نفری ما یه کم بیشتر خودمونو نشون این سه عزیز میدیم شاید اینها نگاهی کردند و ما هم شاید.... اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره |+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 | موضوع: میلاد مبارک
به نام خدا سلام ببخشید دیر به دیر بروز میکنم ... فردا روز میلاد عمه بزرگوار و محبوب سادات ...ملیکه ملک ولایت.. خانوم حضرت معصومه است ... این روز رو من به همه شیعیان تبریک میگم خصوصآ همه دختر خانوم های شیعه و دوست دار اهل بیت... ایشاالله بزودی وبلاگ رو با موضوع ورودی های جدید بروز میکنم .... امیدوارم که مفید باشه.... مریض عشق میباشم طبیبم نسخه چون پیچد به دارو خانه قم می روم آنجا دوا گیرم اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره
|+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در پنجشنبه نهم آبان 1387 | موضوع: پسر دایی من
به نام خدا سلام ... قبول باشه طاعات وعباداتتون ... شب 19(هم) یا همون شب قدر اولی ... همراه من پسر داییم هم بود...اسمش علی 11 سالشه ...پسر فوق العاده دوست داشتنی، مهربون، مومن و تا حدی هم حساس او همکلاسی و همبازی و هم سرویسی وهمسایه و در یک کلام دوست صمیمی علیرضا انتظامی شهید کودک و مظلوم حادثه انفجار حسینیه رهپویان وصال.... اون اینقدر به علیرضا علاقه داشت که بعد از شنیدن خبر شهادت علیرضا خون از بینیش سرازیر شد ... من شخصا خیلی علی رو دوست دارم و کاملآ درکش میکنم ...وقتی حتی قهر میکنه یا از چیزی ناراحت میشه با تمام وجودم حس میکنم که چرا و چقدر ناراحته ...زن داییم میگه علی عین خودته ..! علی از سنش خیلی بیشتر میفهمه و درک میکنه...! چون خاطرات علیرضا اذیتش میکنه دیگه ازش نمیپرسم ولی خودش بعضی وقتها که با من تنها میشه شروع میکنه به حرف زدن ... میگفت روز آخری علیرضا یه کم تو فکر بود، بهش گفت علیرضا کجا میری؟ کیفشو انداخت رو دوشش و گفتم نمیدونم ...شاید رفتیم کانون..... میگه بعد از اون لحظه دیگه ندیدمش.... از این میگفت که قرار بود جمعه بعد از انفجار با هم برن فوتبال ...و اینکه عرفان یه شکلاتهای خاصی رو دوست داشت ....علی ما هم بهش پول تو جیبیشو میداد که بره بخره..... از استقلالی بودن علیرضا و اینکه وقتی از عرفان میپرسیدن استقلال یا پرسپولیس هنوز اونقدر بزرگ نشده بود که درست تلفظ کنه میگفت اشتقلال ........! علی ما زیارت رو خیلی دوست داره ... میگفت علیرضا که از مشهد اومد خیلی نورانی شده بود ....(اینها رو که میگفت من بغض میکردم)...علیرضا کربلا هم رفته بود ....!! هنوز علی ما مشهد نرفته ولی میگه دوست دارم یک ثانیه هم که شده برم حرم امام رضا آبجیم میگه یه بار با علی داشتم میرفتم خرید چند تا پسر که ظاهرآ مذهبی بودن ...داشتن از دور میومدن که از کنار ما رد بشن .... می گفت تا این پسرها نزدیک شدن ... علی که سمت راست من بود اومد سمت چپ من .. اخماشم کرد تو هم یه جوری غیرتی راه میرفت که پسرها به من نگاه نکنن چند روز پیش وقتی احساس تنهایی میکرد، رفتم پیشش کللی باها ش حرف زدم ... که علی میدونستی چقدر خدا دوستت داره؟ پرسید منو؟؟؟؟؟؟گفتم آره ...تو که اینقدر به پدر مادرت احترام میذاری...اینقدر مومنی .... اینقدر دلت بی کینه است و از هیشکی دلخور نمیشی ...تازه دوستتم شهید شده ....دوست شهید داشتن خیلی خوبه ... مطمئن باش خدا خیلی دوستت داره ....وکللی حرف دیگه ... کلآ روحیش عوض شد ....آخرش بهم گفتم من باهات احساس خوبی دارم و یه جوری فهموند که خوشحال بود که درکش میکنم ... شب قدر وقتی وارد حسینیه شدیم ... کنجکاوانه دنبال محل انفجار میگشت ...نیمدونستم نشونش بدم یا نه، خلاصه بردمش عقب حسینیه ...چند لحظه به محل انفجار نگاه کرد .... بعد گفت چقدر وحشتناکه ...!! گفتم بسه دیگه بریم ... بردمش جلو حسینیه که بتونه سید رو خوب ببینه ....تو کل مراسم حواسم بهش بود ...دعای جوشن کبیر خستش کرده بود ...اما صحبتهای سید رو خیلی با دقت گوش میداد ...وقتی سید از تعصب در فوتبال میگفت: حواسم بود که 6 دونگ حواسش به سیده و همزمان داره به عشقش به فوتبال فکر میکنه ...مناجات ها هم میدیدم با دقت داره گوش میده ... ولی خوب از گریه بعضی ها شاکی بود ....مث قبلنای خودم که اگه یکی بلند گریه میکرد اعصابم خورد میشد . نمیدونم چرا ولی یه حس قوی به من میگه علی ما یه روزی شهید میشه ... شهید هم نشه به یه جایی میرسه ...(انشاالله) شاید این اولین متنی باشه که وصف شهید رو مدتها قبل از شهادتش نوشته... دلیلی که این حس منو قوی میکنه اینقدر زیباست که وقتی بهش فکر میکنم علی ما چندین هزار بار دوست داشتنی تر از آلان میشه ...(ولی خوب راضی نیست بگم) به جز این دلیل من احساسم اینه که علیرضا دستش رو میگیره ... این دو نفر خیلی به هم شبیه بودن وخیلی هم به همدیگه علاقه داشتن ... . وقت دعا من پشت سر علی نشسته بودم ولی خیلی دلم میخواست دستم تو دست علی باشه و آمین شهادت رو بگم. اینهایی که گفتم فقط احساس منه نه ادعای غیب گویی ... این احساس با اون چیزی که علی برام تعریف کرد خیلی قوی میشه .. انشاالله شهادت روزی هممون بشه ... .بعضی ها که مدام خواب شهدای کانون رو میبینن .ما هم مجبوریم دلمونو خوش کنیم که خونمون نزدیک خونه شهید مهدوی و ایشاالله حق همسایگی یادش نره ..... ... ببخشید زیاد شد.... یه دعا ...خدایا نظر بر دل پر امیدم کن .... به کوی شهادت شهیدم کن که تا باشم با حسین و با اولیای حسین ای خدای من دل من را خانه غم کن... وجودم را غرق ماتم کن چنان مستم کن که جان بدهم در عزای حسین ای خدای من . خدایا الان خیلی خوشبختم با نظر خودت و نگاه همیشگی اهل بیت خوشبخت میمونم...اما اون دنیا چی؟ خدایا با شهادتمون وصل کن این خوشبختی رو به بهشت نه، به حسین اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره
|+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در یکشنبه هفتم مهر 1387 | موضوع: مهمونی....رفتن یا آمدن..!؟
به نام خدا میگن رمضان ماه مهمانی خداست ... جسممون که جایی نمیره ... روحمونم که ظاهرآ همونیه که تو ۱۱ ماه گذشته بوده از طرفی هم شندیم که خدا با همه عظمتش اگه یه جا جا بشه ....اونم قلب مومن مخصوصآ مومن جوانه مشت نشونه خرواره ... از گریه های دیشب بچه ها تو کانون شوق رسیدن رمضان رو میشد در وجود مومنین و جوونها حس کرد پس با یه حساب کوچولو به این نتیجه میرسیم که ما به مهمونی خدا نمیریم بلکه خداست که به مهمونی دل ما میاد واسه همینه که میگن در ماه رمضان شیطان در غل وزنجیره .... چون جایی که خدا هست جایی برای دیگری نیست چه برسه به شیطان حالا یه چیزی خدا تو دلمونه ..... یعنی تو این ماه دل مال خداست درسته؟ پس هر چی به دل خطور کنه از فیلتر خدا میگذره ...اگه رد شد ... یعنی خدا میخواد ...و چیزی که خدا بخواد رد خور نداره پس اول ماه یادت نره بگی اللهم عجل لولیک الفرج اللهم ارزقنا توفیق شهاده فی سبیلک مع اولیائک و تحت لوای نبیک دلم هوای عمه بزرگوارمو کرده یا حضرت معصومه رمضون شد و دعوتم نکردی..... ولی بیام یا نیام .... عشقت تو قلبم خدایی میکنه .... به نفسی انت یا عمتی ...یا عمتی ... یاعمتی ------------------------------------------------------ دوست عزیزم مداد سفیدطرح ختم قران برای ماه مبارک رمضان راه انداخته کسانی که مایلند میتونن ثبت نام کنند هر کی یه جزء رو میتونه انتخاب کنه ثبت نام الان برای ختم دومه ...ختم اول تکمیله ....پیشنهاد میکنم که با ثبت نام هم از این نوع طرحهای معنوی حمایت کنید و هم از اجر وثوابش استفاده کنید التماس دعا اللهم ارزقنا زياره كربلا في الدنيا و شفاعه الحسين في الاخره |+| نوشته شده توسط محب زهرا(س) در یکشنبه دهم شهریور 1387 | موضوع: |
|
|